خدایا ! شکرت

در روزگاری که دیندار را امل می پندارند و دینداری را خرافه پرستی؛ من گمانم اینست که چقدر به خدا ایمان دارم. .... آه ! که چقدر این گمانم را دوست دارم

 
بگذارید و بگذرید
نویسنده : روزگاران - ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢٢ شهریور ۱۳٩٠
 

بگذارید وبگذرید

ببینید و دل مبندید

چشم بیاندازید و دل مبازید

                            که دیر یا زود

                                         باید گذاشت و گذشت.(1)

اما دیدم و دل بستم . چشم انداختم و دل باختم ...... که فراموش کردم این گذاشتن و گذشتن را . این حقیقت بی تغییر را ( که خواهم مرد). که این رفتن دیر و زود دارد اما سوخت و سوز نه ...   و مرگ را برای همسایه پنداشتم و درد را برای رقیب. ... زندگی را اکسیری جاودان یافتم و مرگ را خیالی باطن ..... و هنوز هم در توهمات خود بیگانه ام با حقیقت هستی. بیگانه ام با این حقیقت که: خواهم مرد. و در ملحفه پیچ چند متر کفن خواهم رفت.

 

.... (1) حدیث از امام علی (ع)


 
comment جای پای تو ()
 
 
فزت و رب الکعبه
نویسنده : روزگاران - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳٩٠
 

مرد(1) خسته بود. خسته از دست دنیا و آدمهاش. خسته از دست آدمها و دنیاهاشان.

و غمی داشت، به وسعت 30 سال. به وسعت از دست دادن بانوی پهلو شکسته ای که تمام دلخوشی اش بود.

مرد خسته بود و شکسته.  ....................

از غروب قرار نداشت. تمام شب را نماز خواند. و مانند مسافری که دلواپس جاماندن از قطار باشد، دلشوره ای عجیب در دلش آشوب می کرد.

و چقدر شیرین بود ضربه ی شمشیر بر فرقش که فریاد زد : " فزت و رب الکعبه "" .

........................... 

 (1) مرد عدالت؛ مرد دین؛ مرد جنگ؛ مرد مهربانی؛ مرد ...


 
comment جای پای تو ()