بگذارید وبگذرید
ببینید و دل مبندید
چشم بیاندازید و دل مبازید
که دیر یا زود
باید گذاشت و گذشت.(1)
اما دیدم و دل بستم . چشم انداختم و دل باختم ...... که فراموش کردم این گذاشتن و گذشتن را . این حقیقت بی تغییر را ( که خواهم مرد). که این رفتن دیر و زود دارد اما سوخت و سوز نه ... و مرگ را برای همسایه پنداشتم و درد را برای رقیب. ... زندگی را اکسیری جاودان یافتم و مرگ را خیالی باطن ..... و هنوز هم در توهمات خود بیگانه ام با حقیقت هستی. بیگانه ام با این حقیقت که: خواهم مرد. و در ملحفه پیچ چند متر کفن خواهم رفت.
.... (1) حدیث از امام علی (ع)
جای پای تو ()