خدایا ! شکرت

در روزگاری که دیندار را امل می پندارند و دینداری را خرافه پرستی؛ من گمانم اینست که چقدر به خدا ایمان دارم. .... آه ! که چقدر این گمانم را دوست دارم

 
فزت و رب الکعبه
نویسنده : روزگاران - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳٩٠
 

مرد(1) خسته بود. خسته از دست دنیا و آدمهاش. خسته از دست آدمها و دنیاهاشان.

و غمی داشت، به وسعت 30 سال. به وسعت از دست دادن بانوی پهلو شکسته ای که تمام دلخوشی اش بود.

مرد خسته بود و شکسته.  ....................

از غروب قرار نداشت. تمام شب را نماز خواند. و مانند مسافری که دلواپس جاماندن از قطار باشد، دلشوره ای عجیب در دلش آشوب می کرد.

و چقدر شیرین بود ضربه ی شمشیر بر فرقش که فریاد زد : " فزت و رب الکعبه "" .

........................... 

 (1) مرد عدالت؛ مرد دین؛ مرد جنگ؛ مرد مهربانی؛ مرد ...


 
comment جای پای تو ()